![]() |
![]() |
|
| منبع کرکر خنده |
|
بنا به درخواست دوستان این وبلاگ دوباره
آپ میشود به همراه ادامه داستان
بيوگرافي: ما 4 نفر
نام :تيمور ملقب به:زير بغل سن:45 بهار تحصيلات:5ابتدايي(بابامون اجازه نميداد) توضيحات:از وقتي كه به سن بلوغ رسيده زير بغلشو نتراشيده اينقدر مو هاي زير بغلش زياده كه ميشه گيسشون كرد قرار تو ركوردهاي گينس ثبتش كنند
نام:اكبر ملقب به:زنانه سن:هرچي كمتر بهتر تحصيلات:مهدكودك (عقلش بيشتر قد نميداد) توضيحات:از بچگي به مادرش در كارهاي خونه كمك ميكرديه پارچه خانمه بدش نمياد لباس زنانه بپوشه قربده وآرايش كنه و الفاظ زنونه هم بكار ببره
نام:شاپور ملقب به:زگيل سن:43 زمستان تحصيلات :ندونين بهتره توضيحات:درهنگام تولد بر روي بينيش زگيلي به قاعده ي گل نخود وجود داشت كه اورا از بقيه ي هم سن و سالانش سوا ميكردد بزرگتر شده كه كوچكتر نشده (تصور كنين!!!!!!!!!!!)
رفيق بامراممون :جعفر ملقب به:غوزي سن:50 ولي دلش جونه تحصيلات:بخاطر غوزش بچه ها ازش ميترسيدن مدرسه نرفت توضيحات :غوزي به ابعاد توپ بولينگ درست در قسمت دو شانه ي پشت كمر در بدو تولد با بار اضافه به وجود آمد بيچاره مادرش چه دردي رو در هنگام زايمان متحمل شد ....
القصه امروز صبح كه از خواب پاشدم ديدم يه بوهاي بدي مياد اول فكر كردم از زير بغله خودمه اما هر چي به شاپور نزديك تر ميشدم بو بيشتر ميشد دلم هزار راه رفت هنوز شاپور در خوابه ناز به سر ميبرد يه چيزهاي نامفهومي هم به زبون مياورد از سر تا پاشو بو كردم نكنه كرم افتاده ما نميدونيم همين كه رسيدم به پاش مسموم شدم پس افتادم به قول اكبر زنانه اوا خاك بر سرم اگه بفهمه پدر شاپور رو مياره جلو چشش اخه يه خورده نه... خيلي وسواسيه اگه بو ببره جورابو تو حلق شاپور فرو ميكنه طفلك حق داره از صبح تا غروب دستش زير آبه تا خونه تميز باشه ولي حالا .......... جلدي پريد م شاپور رو بيدارش كردم شاپور.... شاپور... پاشو ده ره مرده شور اون جورابتو ببرن مگه صد دفعه نگفتم جورابتو در بيار ميخواي اكبر زنانه با ملاقه بياد سر وقتمون حالا خوب شد رفته صبحانه آماده كنه در همين گير و دار اكبر زنانه سر رسيد..................
(بقيه ي داستان در پست بعدي)
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سی ام دی 1387ساعت 9:8 توسط تیمور و اکبر وشاپور وجعفر |
|
|
می خواستن ترکه رو اعدام کنن، ازش می پرسن: آخرین حرفت رو بزن.
چی اول: هندوستان که بودی شکار ببر هم رفتی؟
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387ساعت 10:21 توسط تیمور و اکبر وشاپور وجعفر |
|
|
اگه داستان رو خوندید منتظر بقیه ی داستانمون باشید
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387ساعت 15:44 توسط تیمور و اکبر وشاپور وجعفر |
|
|
غضنفر زماني که هوا رعدو برق ميزد سرش و ميکرد بالا مي خنديد بهش گفتن چرا اين جوري ميکني گفت:مگه نمي بيني دارن عکس ميندازن يارو تلويزيون ميخره، فرداش کنترلشو پس مياره به صاحب مغازه ميگه: بيا حاج آقا اين ماشين حساب توش بود، مال حروم بهمون نمياد. غضنفر رو داشتن به جرم قتل زنش محاكمه ميكردن، دادستان ميگه: سنگدلتو وقتی داشتی زنت رو ميكشتی، ندای وجدانت رو نشنيدی؟ غضنفر ميگه: نه والله! بس كه اين زنيكه جيغ و داد ميكرد مگه ميذاشت ما چيزی بشنويم؟!! تركه ميره حموم، آب جوش بوده با نعلبكي دوش ميگيره غضنفر مرده شور بوده، بعد از يه مدتي ميگيرنش دهنش رو سرويس ميكنن. رفيقاش ميپرسن بابا مگه اين بيچاره چي كار كرده بود؟ ميگن: اين پدرسوخته سوالاي شب اول قبر رو تكثير كرده بود بين مردهها تقسيم ميكرد! غضنفر مياد تهران، يه دختر رديف ميبينه، بهش ميگه: خانم اين دوست دختر كه ميگن شمايين؟!
غضنفر وارد كابين خلبان شد و گفت: زود برو فرانسه. خلبان نگاهي كرد و گفت: ولي تو كه اسلحه نداري. غضنفر گفت: خاك برسرتون، شما هميشه بايد اسلحه بالاي سرتون باشه، با زبون خوش نميتوني بري؟ از گوسفنده مي پرسن؟ بزرگترين آرزوت چي يه؟ مي گه: برا يه بار هم که شده، جلو وانت بشينم یه روز یه جوجه تیغی با به کیوی داشتن قدم میزدن. از جوجه تیغی میپرسن این کیه همراته؟ میگه داداشمه از سربازی اومده
به لره میگن: اگه ریيس جمهور بشی اولین کاری که میکنی چیه؟ میگه: اول از همه دست خودم رو تو شرکت نفت بند میکنم.
غضنفر به شکایت نزد قاضی رفت و گفت : همسایه من به من گفته است که گُه نخور. قاضی گفت : همسایه تو غلط کرده برو و بخور ؟؟؟ غضنفر مي ره استاديوم، جو ميگيردش با همه دست ميده.
يه روز غضنفر سوار يه اتوبوس 2 طبقه ميشه ميره داخل اتوبوس طبقه اول جا نيست ميره طبقه بالا ميشينه. اتوبوس که راه میفته يه هو خودشو پرت ميكنه پايين. تو خیابان ازش میپرسند چرا خودتو پرت كردي ميگه اتوبوس راننده نداشت میدونی چرا بابانوئل امسال نیومد؟؟؟ آخه شلوارشو کرده بود تو چکمه هاش گشت ارشاد وسط راه گرفتش
يه تركه يه تيكه يخ گرفته بوده بالا، داشته خيلي متفكرانه بهش نگاه ميكرده. رفيقش ازش ميپرسه: چيرو نگاه ميكني؟ طرف ميگه: ازش آب ميچيكه ولي معلوم نيست كجاش سوراخه! غضنفر مي رسه به پليس راه، سروانه مي گه: کارت ماشين، گواهينامه. غضنفر مي پرسه؟ چيه باید چی كار كنم؟ باهاشون جمله بسازم. از يکي ميپرسن گشنگي سخت تره يا عاشقي؟ ميگه از قديم گفتن گشنگي نكشيدي كه عاشقي يادت بره ولي شما تا حالا تو خيابون دستشوئيت نگرفته كه جفتش يادت بره يه روز يه خروسه به يه مرغه ميگه نوک ميدي؟ مرغه ميگه برو گمشو كسافت بي شعور. خروسه ميگه نده به درك با خودكار مي نويسم
غضنفر از طبقه صدم يه ساختمون میپره پايين، به طبقه پنجاهم كه ميرسه ميگه: خب الحمدالله تا اينجاش كه بخير گذشت!!! رشتیه میره به دوستاش می گه یه زن گرفتم سفیده. توپوله. خوشگله. کوفتتون بشه!
رشتيه اسم بچه اش رو میزاره «اس ام اس» میگن: این چه اسمیه؟ میگه: مگه چیه؟ از پیام که با کلاستره يه روز يه عنکبوته اکس مي خوره. جو زده مي شه يه قالي مي بافه! |
|
+ نوشته شده در
شنبه هشتم تیر 1387ساعت 13:55 توسط تیمور و اکبر وشاپور وجعفر |
|
|
بيوگرافي: ما 4 نفر نام :تيمور ملقب به:زير بغل سن:45 بهار تحصيلات:5ابتدايي(بابامون اجازه نميداد) توضيحات:از وقتي كه به سن بلوغ رسيده زير بغلشو نتراشيده اينقدر مو هاي زير بغلش زياده كه ميشه گيسشون كرد قرار تو ركوردهاي گينس ثبتش كنند نام:اكبر ملقب به:زنانه سن:هرچي كمتر بهتر تحصيلات:مهدكودك (عقلش بيشتر قد نميداد) توضيحات:از بچگي به مادرش در كارهاي خونه كمك ميكرديه پارچه خانمه بدش نمياد لباس زنانه بپوشه قربده وآرايش كنه و الفاظ زنونه هم بكار ببره نام:شاپور ملقب به:زگيل سن:43 زمستان تحصيلات :ندونين بهتره توضيحات:درهنگام تولد بر روي بينيش زگيلي به قاعده ي گل نخود وجود داشت كه اورا از بقيه ي هم سن و سالانش سوا ميكردد بزرگتر شده كه كوچكتر نشده (تصور كنين!!!!!!!!!!!) رفيق بامراممون :جعفر ملقب به:غوزي سن:50 ولي دلش جونه تحصيلات:بخاطر غوزش بچه ها ازش ميترسيدن مدرسه نرفت توضيحات :غوزي به ابعاد توپ بولينگ درست در قسمت دو شانه ي پشت كمر در بدو تولد با بار اضافه به وجود آمد بيچاره مادرش چه دردي رو در هنگام زايمان متحمل شد .... القصه امروز صبح كه از خواب پاشدم ديدم يه بوهاي بدي مياد اول فكر كردم از زير بغله خودمه اما هر چي به شاپور نزديك تر ميشدم بو بيشتر ميشد دلم هزار راه رفت هنوز شاپور در خوابه ناز به سر ميبرد يه چيزهاي نامفهومي هم به زبون مياورد از سر تا پاشو بو كردم نكنه كرم افتاده ما نميدونيم همين كه رسيدم به پاش مسموم شدم پس افتادم به قول اكبر زنانه اوا خاك بر سرم اگه بفهمه پدر شاپور رو مياره جلو چشش اخه يه خورده نه... خيلي وسواسيه اگه بو ببره جورابو تو حلق شاپور فرو ميكنه طفلك حق داره از صبح تا غروب دستش زير آبه تا خونه تميز باشه ولي حالا .......... جلدي پريد م شاپور رو بيدارش كردم شاپور.... شاپور... پاشو ده ره مرده شور اون جورابتو ببرن مگه صد دفعه نگفتم جورابتو در بيار ميخواي اكبر زنانه با ملاقه بياد سر وقتمون حالا خوب شد رفته صبحانه آماده كنه در همين گير و دار اكبر زنانه سر رسيد.................. (بقيه ي داستان در پست بعدي) |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه پنجم تیر 1387ساعت 17:29 توسط تیمور و اکبر وشاپور وجعفر |
|
|
اين وبلاگ نوشته هاش از خودمونه اگر هنوز توش چيزي ننوشتيم
واسه اينه كه هنوز مطلب جالبي نداريم بزودي با مطالب جديديو خنده دار برميگرديم ماسه تا قول ميديم كه شمارو از خنده بتركونيم |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه پنجم تیر 1387ساعت 9:10 توسط تیمور و اکبر وشاپور وجعفر |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
برم سيبيلو
نام :تيمور ملقب به:زير بغل سن:45 بهار تحصيلات:5ابتدايي(بابامون اجازه نميداد) ........ نام:اكبر ملقب به:زنانه سن:هرچي كمتر بهتر تحصيلات:مهدكودك (عقلش بيشتر قد نميداد) .......... نام:شاپور ملقب به:زگيل سن:43 زمستان تحصيلات :ندونين بهتره .......... رفيق بامراممون :جعفر ملقب به:غوزي سن:50 ولي دلش جونه تحصيلات:بخاطر غوزش بچه ها ازش ميترسيدن مدرسه نرفت |
| نوشته های پیشین |
|
دی 1387 تیر 1387 |
| پیوندها |
|
جک و اس ام اس های روز بروبكس دخياي شيطون( آيدا منا لادن زيبا صدف) اگه نوجونی بیا تو !!!!! اگه حالت گرفته بیا تو |
|
RSS
|